اقتصاد دوم- سخنان یک فعال کارگری درباره وضعیت معیشت بازنشستگان، اگرچه ممکن است تنها یک برآورد تلقی شود، اما نمی‌توان از واقعیتی که پشت این اعداد قرار دارد به‌سادگی عبور کرد؛ واقعیتی به نام فشار روزافزون زندگی بر طبقات حقوق‌بگیر، کارگران و بازنشستگان.

یک فعال کارگری: حقوق بازنشستگان فقط ۲۰ تا ۳۰ درصد هزینه‌های زندگی را پوشش می‌دهد محمدحسن موسیوند، فعال کارگری: امروز دریافتی و حقوق بازنشستگان ما در بهترین حالت تنها می‌تواند پاسخگوی ۲۰ تا ۳۰ درصد از هزینه‌های واقعی زندگی آنان باشد و متاسفانه حدود ۷۰ درصد از هزینه‌های زندگی آن‌ها کماکان بدون پوشش باقی مانده است.

نگارنده:محمدرضا ایازی
پژوهشگر علوم سیاسی درمقطع دکتری

اقتصاد دوم- سخنان یک فعال کارگری درباره وضعیت معیشت بازنشستگان، اگرچه ممکن است تنها یک برآورد تلقی شود، اما نمی‌توان از واقعیتی که پشت این اعداد قرار دارد به‌سادگی عبور کرد؛ واقعیتی به نام فشار روزافزون زندگی بر طبقات حقوق‌بگیر، کارگران و بازنشستگان.

به گزارش اقتصاد دوم؛ گفته می‌شود دریافتی بسیاری از بازنشستگان در بهترین حالت تنها بخش محدودی از هزینه‌های واقعی زندگی را پوشش می‌دهد و سبد معیشت خانوار نیز به ارقامی بسیار بالاتر از درآمد بخش بزرگی از جامعه رسیده است. اگر این فاصله را نه با زبان آمار، بلکه با زندگی روزمره مردم اندازه بگیریم، عمق مسئله بسیار روشن‌تر می‌شود.

امروز مسئله فقط گوشت و برنج و روغن نیست. دارو و درمان گران شده، آموزش فرزندان هزینه‌بر شده، ثبت‌نام مدرسه و سرویس رفت‌وآمد به دغدغه تبدیل شده، لوازم‌التحریر برای یک خانواده کم‌درآمد به هزینه‌ای جدی تبدیل شده و پوشاک، حتی در حد نیازهای معمول، از سبد بسیاری از خانوارها عقب رانده شده است. برای خانواده‌ای که یک بیمار صعب‌العلاج دارد، این فشار دیگر صرفاً «تورم» نیست؛ مسئله، گاهی انتخاب میان درمان، خوراک و سایر نیازهای ضروری زندگی است.

در چنین شرایطی، نمی‌توان همه مشکلات اقتصادی را با عبارت شرایط جنگی توضیح داد و از کنار بخش دیگری از مسئله گذشت: مدیریت هزینه‌های غیرضروری، اولویت‌بندی بودجه، مقابله با اتلاف منابع و طراحی یک برنامه روشن برای حمایت از معیشت مردم.

جامعه حق دارد بداند در شرایط سخت، چه هزینه‌هایی کاهش یافته، چه هزینه‌هایی اولویت‌بندی شده و برای حفظ قدرت خرید مردم چه برنامه‌ای وجود دارد. مردم فقط از مسئولان توضیح درباره مشکلات نمی‌خواهند؛ آن‌ها انتظار دارند برای کاهش آثار مشکلات نیز برنامه ببینند.

از سوی دیگر، بحث درباره قیمت انرژی و این گزاره که سوخت در ایران حتی با قیمت‌های بالاتر نیز ارزان است، بدون توجه به سطح درآمد مردم، می‌تواند مسئله را از مسیر اصلی خود خارج کند. قیمت یک کالا را نمی‌توان جدا از قدرت خرید مصرف‌کننده سنجید. وقتی درآمد یک کارگر یا کارمند ساده با هزینه‌های روزمره فاصله زیادی دارد، مقایسه قیمت بنزین با کشورهای دیگر، بدون مقایسه درآمد و کیفیت خدمات، تصویر کاملی به جامعه نمی‌دهد.

اقتصاد فقط قیمت کالا نیست؛ نسبت میان درآمد، هزینه، امنیت شغلی و کیفیت زندگی است.

نگرانی دیگر، گرفتار شدن فضای تصمیم‌گیری کشور در دوگانه‌های فرسایشی و تنش‌های سیاسی است. در شرایطی که جامعه نیازمند آرامش، عقلانیت و تصمیم‌های دقیق برای حفظ زندگی مردم است، هر جریان افراطی که استمرار بحران را به منافع سیاسی یا هویتی خود گره بزند، عملاً هزینه آن را به جامعه منتقل می‌کند.

در اینجا باید به یک نکته مهم از علوم اجتماعی توجه کرد. الیزابت نوئل-نیومن در نظریه مارپیچ سکوت توضیح می‌دهد که انسان‌ها وقتی احساس کنند دیدگاهشان در اقلیت قرار گرفته، حتی اگر واقعاً اقلیت نباشند، ممکن است سکوت کنند. به همین دلیل، گاهی یک جریان پرهیاهو می‌تواند خود را صدای غالب نشان دهد و بسیاری از صداهای عاقل و منتقد را به سکوت وادارد.

از سوی دیگر، یورگن هابرماس بر اهمیت گفت‌وگوی عقلانی و شکل‌گیری افکار عمومی در فضای ارتباطی آزاد تأکید دارد. جامعه سالم جامعه‌ای نیست که همه در آن یک حرف بزنند؛ جامعه سالم جامعه‌ای است که آدم‌ها بتوانند بدون ترس، درباره مشکلات واقعی زندگی خود حرف بزنند و صدای آنان در فرآیند تصمیم‌گیری شنیده شود.

امروز شاید بیش از هر زمان دیگری به همین خرد جمعی نیاز داریم.

نه دیگر چه باید گفت؟ پاسخ مناسبی است و نه به چه کسی باید گفت؟؛ زیرا مسئله آن است که چه کسی باید بشنود و چه کسی باید تصمیم بگیرد.

اگر صدای کارگر، بازنشسته، معلم، کارمند، پزشک، بیمار و خانواده‌ای که برای تأمین هزینه‌های ابتدایی زندگی درمانده است شنیده نشود، جامعه به‌تدریج وارد همان سکوتی می‌شود که نوئل-نیومن از آن سخن می‌گوید؛ سکوتی که به معنای رضایت نیست، بلکه گاهی نشانه خستگی، ناامیدی و احساس بی‌اثری است.

امروز بیش از هر چیز به خرد جمعی، گفت‌وگوی واقعی و تصمیم‌های شجاعانه برای مهار هزینه‌های غیرضروری و حمایت از معیشت مردم نیاز داریم.

مردم در شرایط سخت، بیش از شعار به تدبیر نیاز دارند؛ بیش از توضیح درباره بحران، به برنامه عبور از بحران نیاز دارند و بیش از هر چیز می‌خواهند بدانند در میان همه این بحران‌ها، زندگی آنان چه زمانی دوباره به اولویت نخست سیاست‌گذاری بازخواهد گشت.