به گزارش اقتصاد دوم؛ در اقتصاد جهانی، همه کشورها به یک اندازه مهم نیستند؛ همانطور که همه مسیرها هم ارزش یکسان ندارند.
گاهی یک تنگه، یک بندر، یک کانال یا یک کریدور میتواند به اندازه یک صنعت بزرگ، ارزش اقتصادی و ژئوپلیتیکی ایجاد کند.
این همان چیزی است که میتوان آن را «اقتصاد گلوگاهها» نامید.
امروز تنگه هرمز، بابالمندب و کانال سوئز فقط عوارض جغرافیایی روی نقشه نیستند. آنها نقاطی هستند که جریان انرژی و تجارت جهانی از میانشان عبور میکند.
بحران یمن یک نمونه روشن است.
وقتی امنیت بابالمندب مختل میشود، کشتی مسیر خود را تغییر میدهد؛ مسیر طولانیتر میشود، هزینه سوخت و بیمه افزایش پیدا میکند، زمان حمل بالا میرود و در نهایت این هزینه به قیمت کالا و انرژی منتقل میشود.
یعنی یک درگیری در یمن میتواند در اروپا، آسیا و بازار جهانی نفت قیمت ایجاد کند.
اما اینجا یک سؤال مهمتر برای ایران وجود دارد:
ایران با داشتن هرمز، سواحل خلیج فارس و دریای عمان، مرز با آسیای میانه و دسترسی به کریدورهای شمال ـ جنوب و شرق ـ غرب، آیا فقط یک کشور نفتخیز است یا میتواند به یک «کشور گلوگاهی» تبدیل شود؟
تفاوت این دو بسیار مهم است.
کشور نفتخیز، نفت میفروشد.
اما کشور گلوگاهی، مسیر میسازد، جریان ایجاد میکند و از عبور انرژی، کالا، سرمایه و اطلاعات ارزش اقتصادی تولید میکند.
ایران اگر بتواند بنادر، راهآهن، جاده، مناطق آزاد، گمرک، انرژی و شبکه بانکی خود را در یک معماری واحد قرار دهد، میتواند از موقعیت جغرافیایی خود بهعنوان یک مزیت اقتصادی پایدار استفاده کند.
در این نگاه، چابهار فقط یک بندر نیست.
انزلی فقط یک بندر نیست.
سرخس فقط یک مرز نیست.
آذربایجانشرقی فقط یک استان مرزی نیست.
و کریدور شمال ـ جنوب فقط یک پروژه حملونقل نیست.
اینها قطعات یک پازل بزرگترند:
تبدیل جغرافیای ایران به زیرساخت قدرت اقتصادی.
در جهان آینده، کشورها فقط بر سر منابع رقابت نمیکنند؛ بر سر مسیرها نیز رقابت میکنند.
و شاید یکی از مهمترین فرصتهای ایران این باشد که به جای اینکه فقط بپرسیم:
«چقدر نفت داریم؟»
بپرسیم:
«چه مقدار از جریان تجارت منطقه میتواند از ایران عبور کند؟»
این تغییر سؤال، خودش یک تغییر استراتژیک است.







