اقتصاد دوم- اسحاق جهانگیری نوشت: نخستین دیدارم با رهبر شهید در سال ۱۳۵۶ بود؛ زمانی که در قامت یکی از مؤثرترین روحانیون روشنفکر و مبارز، به ایرانشهر تبعید شده بودند.

آن زمان، به همراه جمعی از دانشجویان کرمانی به دیدار ایشان رفتیم و چند ساعتی مهمان‌شان بودیم. بسیار گرم و صمیمی برخورد کردند؛ همان‌گونه که در دوران رهبری با جوانان روبه‌رو می‌شدند. امید به آینده و اعتمادبه‌نفس در سخنان‌شان موج می‌زد و به مخاطب منتقل می‌کرد.
به گزارش اقتصاد دوم، اسحاق جهانگیری معاون اول رییس جمهور در دولت های یازدهم و دوازدهم نوشت: رخدادها را در قاب خاطره‌ها بهتر می‌توان دید. دیروز و امروز که در دریای اندوه و عزم ملت، در فراق رهبر، ساعاتی گم شدم، به گذشته‌ها برگشتم و در حال اندکی تأمل کردم.

نخستین دیدارم با رهبر شهید در سال ۱۳۵۶ بود؛ زمانی که در قامت یکی از موثرترین روحانیون روشنفکر و مبارز، به ایرانشهر تبعید شده بودند. آن زمان، به همراه جمعی از دانشجویان کرمانی به دیدار ایشان رفتیم و چند ساعتی مهمان‌شان بودیم. بسیار گرم و صمیمی برخورد کردند؛ همان‌گونه که در دوران رهبری با جوانان روبه‌رو می‌شدند. امید به آینده و اعتمادبه‌نفس در سخنان‌شان موج می‌زد و به مخاطب منتقل می‌کرد.

پاسخ رهبر شهید به سوال وزیر خارجه پیشین درباره رابطه با آمریکا | ایشان فرمودند: «ما مشکلی با داشتن رابطه علمی یا حتی اقتصادی با آمریکا نداریم، آن را توسعه دهید، مشکل ما در ورود به حوزه مذاکره سیاسی است»
پاسخ رهبر شهید به سوال وزیر خارجه پیشین درباره رابطه با آمریکا | ایشان فرمودند: «ما مشکلی با داشتن رابطه علمی یا حتی اقتصادی با آمریکا نداریم، آن را توسعه دهید، مشکل ما در ورود به حوزه مذاکره سیاسی است»

اقتصادنیوز: رییس بنیاد ایران‌شناسی و وزیر امور خارجه پیشین، در یادداشتی با ذکر دو خاطره خود از دیدار با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، به تبیین اصول حاکم بر نگاه ایشان به سیاست خارجی، از جمله حفظ استقلال سیاسی، رعایت اصول عزت، حکمت و مصلحت و اهتمام به ثبات و خیرخواهی در قبال کشورهای همسایه پرداخت.

آن ایام گذشت و من در سال‌های پس از پیروزی انقلاب، همچنان در پی آن بودم که در موقعیت‌های مختلف، در دوران مسیولیت‌های ایشان در ریاست جمهوری و رهبری، بهره گیرم. همواره با صداقت و صراحت سخن می‌گفتم و با محبت و لطف، هر بار با نکته‌هایی راهگشا در جهت حل مسایل کشور و مردم روبه‌رو می‌شدم.

آخرین دیدار حضوری‌ام در بهار ۱۴۰۴ بود؛ روزی که به دعوت یکی از فرزندان گرانقدرشان برای گفت‌وگویی به دفتر رهبری رفتم و آنجا فرصتی فراهم شد تا چند دقیقه‌ای، سرپایی، رهبری را دیدار کنم. همان گشودگی و مهربانی همیشگی، در آن ملاقات کوتاه نیز به‌وضوح آشکار بود.

در این سال سختی که بر ایران گذشت و سرانجام به تجاوز و جنگ اسراییل و آمریکا انجامید، بیش از هر زمان اندیشه و احساسم به حضور این رهبر بی‌بدیل گره خورده بود و «در دلم بود که بی‌دوست نمانم هرگز»، اما «چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود».

دیروز برای آخرین وداع و نماز بر پیکر پاکش به مصلای امام خمینی رفتم و امروز برای تشییع، به میلیون‌ها مردم در خیابان انقلاب پیوستم؛ مردمی که بپا خاسته بودند و مشت گره کرده بودند. در ذهنم بسیاری از مسایل مهم این چهل‌وهفت سال را مرور می‌کردم؛ تلخی‌ها و شیرینی‌ها، موفقیت‌ها و عدم توفیق‌ها، بیم‌ها و امیدها. او در همه حال تکیه‌گاه و پناهگاه و برای رویارویی با مسایل و مشکلات آنی و آتی کشور، محل رجوع همه نهادها، جریان‌ها و شخصیت‌ها بود. در عین حال، او خود به مردم متکی بود و خویشتن را به خدا سپرده بود.

اکنون ملت عزیز و باشکوه ایران آمده‌اند تا شکوه، عظمت و عزت ایران را نشان دهند. راه پیش رو دشوار است و راهگشای آن، وحدت ملی، اقتدار ملی و منفعت ملی است. باید مهم‌ترین میراث رهبری شهید را که «ایران قوی و ملت هوشیار و برخوردار» است، با تکیه بر مولفه‌های ضروری آن، یعنی «انسجام و یکپارچگی مردم» و «عزت، حکمت و مصلحت»، پاس داشت. باید تفرقه و قطبی‌سازی را فرونشاند و برای سربلندی ایران و ایرانیان و تحقق آرمان‌های امام راحل و رهبری شهید، بپا خاست.