اقتصاد دوم- حسین علائی فرمانده نیروی دریایی سپاه گفت: هر 2 جنگ 12 و 40 روزه نشان دادند که ایران دچار غافلگیری اطلاعاتی شده است، ساختار پدافند غیرعامل ایران پاسخگوی نیازهای دستگاه‌های مختلف برای خنثی‌سازی جنگ سایبری دشمن نیست‌.

 

به گزارش اقتصاد دوم؛ آیا جنگ ۱۲روزه را می‌توان در چارچوب کلاسیک مفهوم «جنگ» تحلیل کرد یا با الگویی متفاوت از نبرد مواجه بودیم؟
بخشهایی از این گفت وگو را می خوانید:
*گرچه ترامپ قبل از جنگ به‌طور مرتب ایران را تهدید به بمباران می‌کرد، ولی می‌توان گفت انجام پنج دور مذاکره آمریکا با ایران و تعیین زمان مذاکره دور ششم، موجب یک نوع خوش‌بینی در محافل سیاسی مبنی بر فاصله‌گرفتن از جنگ شده بود. اما در هر صورت می‌توان گفت که از نظر عملی، ایران در جنگ ۱۲روزه دچار غافلگیری شد و وزارت امور خارجه از احتمال آغاز جنگ هیچ‌گونه ابراز نگرانی نکرد.

*از طرفی بسیاری از فرماندهانی که در اولین لحظات حمله اسراییل به ایران ترور شدند، در پناهگاه‌ها و سنگرهای امن به سر نمی‌بردند که بیانگر عدم تصور از شروع جنگ فوری و آن هم در حمله به مراکز غیرنظامی بوده است.

*باید توجه داشت که شروع حمله اسراییل به ایران در بامداد روز جمعه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ با بمباران و پرتاب موشک به اماکن مسکونی و خانه‌های تعدادی از فرماندهان ارزشمند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی صورت گرفت؛ به‌طوری که برخی از آنان به همراه خانواده‌هایشان به شهادت رسیدند. البته در لحظه شروع جنگ اسراییل با ایران، برخی از فرماندهان عالی نیروهای مسلح ازجمله فرمانده کل سپاه پاسداران و فرمانده هوافضا در دفاتر خود مشغول فعالیت بودند که هدف بمباران قرار گرفتند. این وضعیت نشان می‌دهد که آنها از احتمال جنگ مطلع بوده‌اند، ولی نمی‌توان گفت که آنها خود را جزء اولین اهداف اسراییل در جنگ تلقی می‌کردند؛ زیرا اگر چنین تلقی‌ای وجود داشت، باید در اتاق‌های عملیات زیرزمینی، جهت هدایت عملیات دفاعی مستقر می‌شدند. حتی گفته می‌شود فرمانده کل سپاه (حسین سلامی) حدود یک ساعت قبل از شروع جنگ در تماسی با رییس سازمان صداوسیما، وی را از احتمال وقوع جنگ مطلع کرده است.
*تصمیم به جنگ با ایران به‌عنوان یکی از گزینه‌های ضروری از حدود ۳۰ سال قبل از جنگ ۱۲روزه از سوی اسراییل اتخاذ شده بود. بر همین اساس، اسراییل زمینه‌ها و تمهیدات لازم را طی سال‌های متمادی به وجود آورده بود و از نظر اطلاعاتی و عملیاتی خود را برای انجام یک جنگ تمام‌عیار با جمهوری اسلامی ایران‌ آماده کرده بود. اما با روی کار آمدن ترامپ، اسراییل با یک فرصت طلایی جهت برنامه‌ریزی برای آغاز جنگ با ایران مواجه شد و نتانیاهو به‌هیچ‌وجه نمی‌خواست این فرصت مغتنم و ارزشمند را از دست بدهد.

*از طرفی به نظر می‌رسد هدف آمریکا از مذاکره با ایران نه نیل به یک توافق منصفانه، بلکه وادارکردن ایران به تعطیل‌کردن تأسیسات غنی‌سازی بود. بر همین اساس ترامپ حرف از مذاکره برای نیل به تفاهم با ایران نمی‌زد، بلکه او عبارت «یا توافق یا بمباران» را تکرار می‌کرد. اسراییل هم که همیشه نگران تفاهم آمریکا با ایران بود، ترامپ را تشویق به اصرار برای تسلیم بدون قید و شرط ایران می‌کرد. بنابراین عملا راهبرد آمریکا و اسراییل بر سازماندهی فضای مذاکرات حاکم بود و آنها به دنبال برداشتن گام‌هایی به منظور آماده‌کردن افکار عمومی برای حمله به ایران بودند. اما راهبرد جمهوری اسلامی ایران در مذاکرات این بود که ضمن اجتناب از جنگ، حق برخورداری از دانش و صنعت هسته‌ای صلح‌آمیز را برای ایران حفظ کرده و در عین حال نگرانی از تلاش برای ساخت سلاح هسته‌ای را برطرف کند. بنابراین می‌توان گفت روحیات و راهبرد ترامپ و نتانیاهو که حل مسایل جهانی و منطقه‌ای از طریق زور است، باعث بروز جنگ شد.

*در سال‌های اخیر سازمان بین‌المللی انرژی اتمی همواره به‌عنوان یکی از ابزارهای مهم آمریکا و اروپا جهت تحقق اهداف آنها در حوزه صنعت هسته‌ای عمل کرده است.

*اسراییل پس از مواجه‌شدن با عملیات طوفان‌الاقصی سعی کرد تا با حمایت آمریکا و اروپا آن را تبدیل به یک فرصت طلایی جهت از بین بردن حماس و حزب‌الله و دورکردن تهدیدات از پیرامون خود کند. نتانیاهو ظرف دو سال غزه را نابود کرد و کودکان، زنان و مردان فلسطینی را کشت و همه ساکنان آن را آواره کرد و آنها را در تنگنای آب و غذا نگه داشت و جهنم را در برابر منظر جهانی در نوار غزه برپا کرد. سپس با برنامه‌ریزی‌های انجام‌شده، دولت دمشق سقوط کرد و اسراییل دست برتر را در سوریه پیدا کرد. اسراییل‌ قدرت نظامی سوریه را منهدم کرد و بخشی از سرزمین‌های این کشور علاوه بر جولان را نیز اشغال کرد. بعد به دنبال لبنان رفت و دبیرکل حزب‌الله و بسیاری از اعضای آن را ترور کرد و هزاران نفر از مردم و اعضای حزب‌الله را شهید و زخمی کرد. اسراییل حدود یک‌ونیم میلیون نفر از ساکنان لبنان به‌ویژه شیعیان را آواره کرد و اراضی جنوبی لبنان را نیز اشغال کرد و حملات روزانه خود به آن کشور را ادامه داد. در چنین وضعیتی به دنبال ایران آمد و با کمک ترامپ جنگ گسترده اسراییل و آمریکا با ایران را انجام داد .

*اسراییل و آمریکا همواره علیه ایران متحد و هماهنگ بوده‌اند. اسراییل هیچ جنگی را بدون هماهنگی و اخذ مجوز از آمریکا شروع نکرده است. ترامپ و نتانیاهو معمولا با هم در حوزه‌های سیاسی، تبلیغاتی، اطلاعاتی، عملیاتی و نظامی تقسیم کار می‌کنند. معمولا آمریکا غیر از نشان‌دادن چهره خشن نظامی خود، سعی می‌کند با بهره‌گیری از دیپلماسی، چهره مناسبی از خویش را در افکار عمومی نشان دهد، در حالی که چهره جنگ‌طلبی و جنایتکاری اسراییل همیشه نمایان‌تر است. پیش از جنگ ۱۲روزه نیز آمریکا سعی کرد با انجام چند دور مذاکره، امید به حل مسایل آمریکا با ایران از طریق دیپلماسی را افزایش دهد. این در حالی بود که اسراییل و آمریکا هم‌زمان خود را برای جنگ با ایران آماده می‌کردند. اطلاعاتی هم که در جریان جنگ ۱۲روزه و بعد از آن از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی منتشر شد، بیانگر طراحی آمریکا و اسراییل جهت استفاده از مذاکرات به‌عنوان یک عملیات فریب راهبردی بوده است.

*پس از گذشت ۱۰ روز از جنگ۱۲روزه، مشخص شد اسراییل در تحقق اهداف خود ناکام مانده است؛ هم نظام جمهوری اسلامی برپاست، هم توان نظامی ایران قدرت پاسخ‌گویی به حملات اسراییل را دارد، هم اسراییل و آمریکا نمی‌توانند جلوی اصابت تمامی موشک‌های ایران به سرزمین‌های اشغالی را بگیرند، هم بسیاری از تأسیسات هسته‌ای زیرزمینی ایران آسیب ندیده‌اند، هم اسراییل از مزدورانی که چشم به حضور آنها در خیابان‌ها داشت، ناامید شده بود و هم کشتار در زندان اوین آبرویی برای اسراییل باقی نگذاشته بود. از طرفی بسیاری از مردم جهان از حجم جنایات اسراییل در ایران وحشت‌زده شده بودند. بنابراین آمریکا به این نتیجه رسید که با بهره‌گیری از بمب‌افکن‌های B۲، سنگین‌ترین حملات تاریخی را به تأسیسات هسته‌ای فردو و نطنز انجام دهد تا بتواند هدف جنگ را به انهدام تأسیسات هسته‌ای ایران تقلیل دهد و به دنبال نیل به اهدافش از طریق آتش‌بس و میز مذاکرات باشد.

جنگ سایبری نیز نقش مهمی را در هر دو جنگ ایفا کرده است. حملات سایبری اسراییل به زیرساخت‌های فناوری در بانک‌های سپه و پاسارگاد در جنگ ۱۲روزه، نشان داد که ساختار پدافند غیرعامل ایران پاسخ‌گوی نیازهای دستگاه‌های مختلف برای خنثی‌سازی جنگ سایبری دشمن نیست‌

*حملات ۱۲روزه اسراییل و آمریکا به ایران مشخصات یک جنگ تمام‌عیار را در خود دارد. از روش‌های کاملا کلاسیک برای انجام جنگ استفاده شد؛ یعنی تمام سیستم پدافندی ایران در لحظات اولیه جنگ هدف قرار گرفتند، اکثر فرماندهان عالی و میدانی ایران ترور شدند، به اکثر پایگاه‌های موشکی و پهپادی و پایگاه‌های هوایی ایران حمله شد و تمامی مراکز هسته‌ای مرتبط با غنی‌سازی ایران هدف بمباران قرار گرفتند. در جریان جنگ بسیاری از صنایع نظامی و هسته‌ای ایران هدف تهاجم‌ها و بمباران‌های شبانه‌روزی اسراییل بودند. البته به نیروی دریایی ایران حمله نشد و جنگ در خلیج فارس هم در دستور کار آمریکا و اسراییل قرار نداشت. به همین دلیل تنگه هرمز باز بود و تردد کشتی‌ها از آن در جریان بود. به هر حال جنگ ۱۲روزه، جنگی با اهداف مشخص و در محدوده معینی بود که با تمام توان نظامی اسراییل و با حمایت اطلاعاتی، تسلیحاتی، پدافندی و دیپلماتیک آمریکا و نیز شرکت محدود تهاجمی ارتش آمریکا انجام شد و خسارات فراوانی به بار آورد.

*در جنگ ۱۲روزه برای آمریکا و اسراییل مشخص شد جمهوری اسلامی ایران پایدارتر از آن چیزی است که آنها تصور می‌کرده‌اند. بنابراین آمریکا و اسراییل به این نتیجه رسیدند که با تداوم جنگ به اهدافشان نمی‌رسند؛ در نتیجه به دنبال نقشه دیگری (Plan B) رفتند تا به‌گونه‌ای دیگر ایران را از پای درآورند.

*اصولا ماهیت، اهداف و ظرفیت‌های نظامی به ‌کار رفته در این دو جنگ و نیز در جنگ هشت‌ساله با هم متفاوت بودند. در جنگ ۴۰روزه میدان‌دار اصلی جنگ، آمریکا بود که از توان قدرت هوایی، دریایی و موشکی خود علیه ایران استفاده کرد. در حالی که در جنگ ۱۲روزه نوک پیکان جنگ، اسراییل بود. در جنگ هشت‌ساله صدام با ایران، تمرکز جنگ در جبهه‌های زمینی و در خطوط مرزی بود. در حالی که در این دو جنگ، تمرکز جنگ در تهران و شهرهای بزرگ و متکی بر جنگ‌های هوایی و موشکی و پهپادی بود. فرماندهی موزاییکی برای متکی‌نبودن فرماندهان میدانی به سلسله‌مراتب هرمی در صورت قطع‌شدن ارتباطات و نیز برای مقابله با نیروهای هوابرد و هلی‌برن طراحی شده‌اند که می‌توانند با استفاده از تجربیات دو جنگ اخیر بهینه و تکمیل شوند.

*طبیعی است که ایران و آمریکا دو قدرت ناهم‌تراز در حوزه نظامی هستند. بودجه نظامی سالانه آمریکا حداقل صد برابر ایران است. اسراییل هم که جزیی از پیکره آمریکاست. اما در عین حالی که آمریکا مدعی است تمامی توان هوایی و قدرت پدافند هوایی و راداری ایران را منهدم کرده، ولی قبول دارد که ۳۹ فروند هواپیمای نظامی آن ازجمله جنگنده‌های F۳۵ ،‌F۱۵ ،‌F۱۸ و هواپیماهای سوخت‌رسان و C۱۳۰ در جریان جنگ منهدم شده یا آسیب دیده‌اند. بنابراین مشخص است که ایران توانسته تاکتیک‌ها و شیوه‌هایی را برای مقابله با نیروی هوایی دشمن پیدا کند. به هر حال موازنه قوا در ترکیبی از توان موشکی، قدرت هوایی و پدافند هوایی، توان سایبری و قدرت پهپادی و قدرت ژیوپلیتیکی و نیز تمرکز بر ضعف‌های دشمن برقرار می‌شود. همین حالا تنگه هرمز مهم‌ترین قدرت ژیوپلیتیکی ایران است که نقش مهمی در موازنه تهدید برقرار کرده است.

*مهم‌ترین نقش را در جنگ ۱۲‌روزه قدرت اطلاعاتی و جنگ اطلاعاتی طرفین داشته است. این جنگ نشان داد دستگاه‌های اطلاعاتی ایران نیاز به فهم جدیدی از توان و ظرفیت و تسلط اطلاعاتی دشمن دارند. بر این اساس، آنها همگی باید در ساختار و مأموریت‌های سازمانی خود به صورت ریشه‌ای بازنگری و خود را بازسازی کنند. دستگاه‌های اطلاعاتی ایران باید با تفکیک وظایف مشخص، تمرکز خود را بر مقابله با نظام جاسوسی رژیم صهیونیستی و آمریکا بگذارند.

* هر دو جنگ ۱۲روزه و ۴۰روزه نشان دادند که ایران دچار غافلگیری اطلاعاتی شده است و دستگاه‌های امنیتی نتوانسته‌اند به‌موقع رهبری و فرماندهان عزیز را از خطر حمله به دفاتر و اماکن محل استقرارشان آگاه کنند و با تدابیر مناسب آسیب‌پذیری آنها را کاهش دهند.

*جنگ سایبری نیز نقش مهمی را در هر دو جنگ ایفا کرده است. حملات سایبری اسراییل به زیرساخت‌های فناوری در بانک‌های سپه و پاسارگاد در جنگ ۱۲روزه، نشان داد که ساختار پدافند غیرعامل ایران پاسخ‌گوی نیازهای دستگاه‌های مختلف برای خنثی‌سازی جنگ سایبری دشمن نیست‌. بنابراین باید در تشکیلات پدافند غیرعامل نیز بازنگری صورت گیرد.

*جنگ‌های ۱۲روزه و ۴۰روزه نقاط قوت و ضعف توان بازدارندگی ایران، اسراییل و آمریکا را به‌خوبی نشان داد. این جنگ‌ها نشان داد که ظرفیت بازدارندگی ایران بر سه مولفه اصلی استوار است:

۱. مخالفت آحاد مختلف مردم با دخالت بیگانگان در تعیین سرنوشت آنها و حمایت آنها از یکپارچگی و حفظ تمامیت ارضی ایران

۲. برخورداری از نیروهای مسلح متکی بر ظرفیت‌های ملی و بهره‌گیری از شیوه‌های جنگ نامتقارن

۳. ظرفیت عظیم ژیوپلیتیک ایران، به‌ویژه در خلیج فارس و تنگه هرمز که در ناتوان‌سازی قدرت عظیم نظامی دشمن نقش بی‌بدیلی ایفا می‌کند.

از طرفی این دو جنگ نشان داد که پایگاه‌های آمریکا در منطقه بسیار آسیب‌پذیر هستند و وابستگی امنیتی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به آمریکا و اسراییل موجب پایین‌آمدن ضریب امنیتی خاورمیانه شده است. همچنین مشخص شد که اسراییل بدون آمریکا مفهومی ندارد و اگر آمریکا بخواهد آرامش و صلح در منطقه برقرار شود، نباید آن را از دریچه امنیت اسراییل ببیند؛ زیرا موجب توسعه ناامنی در جهان می‌شود.

*افکار عمومی منطقه و ایران بر این باور است که آمریکا و اسراییل در تحقق اهدافشان در این دو جنگ ناکام مانده‌اند. از سوی دیگر آنها با بمباران مدرسه میناب و ورزشگاه لامرد، چهره جنایتکار خود را تا ابد در اذهان مردم ایران و افکار عمومی جهان ثبت کردند. در عین حال چهره پرافتخاری از مردم ایران در اذهان انسان‌های صلح‌طلب به نمایش گذاشته شد. از سوی دیگر این دو جنگ نشان داد که ایران بایستی توان موشکی، پهپادی و قدرت اقتصادی خود را افزایش دهد و پیوند منطقه‌ای خود را با کشورهای مختلف گسترش دهد تا توان بازدارندگی آن افزایش یابد. از طرفی آمریکا و اسراییل هم متوجه شدند که بهره‌گیری از جنگ، پرخسارت‌ترین اقدام برای نیل به اهداف شیطان بزرگ و غده سرطانی منطقه است.

*در جریان جنگ ۱۲روزه، ظرفیت بالای دولت در کمک به تاب‌آوری مردم مشخص شد. علی‌رغم آنکه حدود ۱۰ میلیون نفر از مردم ایران فقط به استان‌های شمالی سفر کردند، ولی هیچ‌گونه مشکلی در تأمین آذوقه و مایحتاج و سوخت آنها به وجود نیامد؛ نه‌تنها برای بنزین هیچ‌گونه صفی تشکیل نشد، بلکه قیمت سوخت هم بدون تغییر باقی ماند و ساختار دولت، توانایی خود را برای تدارک مردم در شرایط بحرانی جنگ نشان داد. از سوی دیگر همدلی و همراهی مردم با یکدیگر بیشتر شد و اعتماد به دولت افزایش یافت و ضریب همبستگی ملی بالا رفت و بر سرمایه اجتماعی حاکمیت افزوده شد.

*شهید دریاسالار علی شمخانی و بسیاری از فرماندهان شهید، وقوع جنگ را با توجه به روحیات ترامپ و کینه‌های نتانیاهو و برنامه‌های آمریکا و اسراییل قطعی می‌دانستند و توان خود را نیز برای مقابله کشور با تهدیدات متصور آماده کرده و به کار گرفته بودند. اما به نظر می‌رسد که سیستم دریافت اطلاعات به‌موقع‌ دچار اشکال اساسی است. از آنجا که عمده تصمیم‌گیری‌ها متکی بر کسب اطلاعات به‌موقع و دریافت اطلاعات صحیح است، بنابراین اخلال در این حوزه موجب دیر تصمیم‌گرفتن ‌یا به‌موقع تصمیم‌نگرفتن می‌شود.