براساس این داده ها؛ روابط عمومی در تجربهی کشورهای پیشرفته، از آمریکا و اروپا تا الگوهای کلاسیک یونان، صرفاً ابزار اطلاعرسانی نبوده است، بلکه بهعنوان پلی میان قدرت و افکار عمومی عمل کرده است. از همان سنتهای دیرین گفتوگو و اقناع در یونان باستان تا نهادهای حرفهای روابط عمومی در غرب، همواره این باور وجود داشته که هیچ مدیری بدون شنیدن صدای جامعه نمیتواند تصمیم درست بگیرد.
چنانکه زندهیاد دکتر حمید نطقی، بنیانگذار روابط عمومی نوین در ایران، میگفت: روابط عمومی باید آینهی سازمان باشد؛ آینهای که واقعیت را نشان دهد، نه آنکه صرفاً زیباییها را بزک کند.
همچنین در بسیاری از کشورهای پیشرفته، روابط عمومی تنها یک واحد تبلیغاتی نیست، بلکه بخشی از نظام تصمیمسازی سازمانها به شمار میآید، این نهاد با رصد افکار عمومی و انتقال نقدها و نگرانیها به مدیران، به اصلاح سیاستها و پیشگیری از بحرانها کمک میکند.
زندهیاد دکتر حمید نطقی که از او به عنوان بنیانگذار روابط عمومی نوین در ایران یاد میشود، بر همین نقش تأکید داشت. او معتقد بود روابط عمومی باید آینه سازمان باشد؛ آینهای که واقعیتها، ضعفها و دغدغههای جامعه را بیپرده به مدیران منتقل کند، نه آنکه به ابزار ستایش و توجیه تبدیل شود.
با این حال در ساختار اداری ما، روابط عمومیها کمتر چنین نقشی دارند، در بسیاری از دستگاهها، روابط عمومی بیشتر به واحدی برای اطلاعرسانی یکطرفه و نمایش دستاوردها تبدیل شده است و در نتیجه صدای نقد از درون سازمانها کمتر شنیده میشود. وقتی نقد درون سازمانی شکل نگیرد، فاصله میان تصمیمگیران و واقعیتهای جامعه بیشتر میشود.
وابستگی مستقیم روابط عمومی به همان مدیریتی که باید عملکرد آن را بازتاب دهد، یکی از دلایل این وضعیت است، در چنین ساختاری، نقد گاه بهعنوان مخالفت تلقی میشود و طبیعی است که روابط عمومیها بیشتر به سمت گزارشهای مثبت و تبلیغی سوق پیدا کنند. در حالی که اگر این نهاد بتواند دغدغهها و کاستیها را بهموقع منتقل کند، بسیاری از مشکلات پیش از تبدیل شدن به بحران قابل اصلاح خواهد بود.
تاریخ نیز بارها نشان داده است که تملق و اغراق چگونه میتواند واقعیت را از چشم مدیران پنهان کند. در روایتهایی از دوران ناصرالدینشاه آمده است که وقتی نقاشی سادهای از یک گل به درباریان نشان داد، هر کدام آن را به اغراق ستودند؛ حتی یکی گفت؛ بوی نقاشی از خود گل هم خوش بوتر است. شاه با ناراحتی گفته بود: من باید با اینها مملکت را اداره کنم. در ماجرایی دیگر نیز وقتی هنگام شکارخرگوش تیر او به هدف نخورد، اطرافیان باز هم از تیراندازیاش تمجید کردند و همین چاپلوسی او را به خشم آورد.
نمونهای دیگر در روایت تاریخی از شاه عباس صفوی نقل شده است که برای آزمودن درباریان دستور داد در سر قلیانها به جای تنباکو چیز دیگری بگذارند؛ با این حال حاضران از چاپولوسی و یا ترس از دست دادن موقعیت خود، همچنان از عطر و طعم آن تعریف کردند.
این حکایتها یادآور یک واقعیت قدیمی است: وقتی فضای نقد از میان برود، تملق جای حقیقت را میگیرد.
امروز نیز اگر روابط عمومیها تنها به بازتاب تصویر مطلوب مدیران بسنده کنند، نه به اصلاح امور کمک میشود و نه واقعیتها به موقع دیده میشوند.
روابط عمومی زمانی میتواند نقش حرفهای خود را ایفا کند که صداقت، سادگی در گفتار و انتقال واقعی بازخوردهای جامعه در آن تقویت شود و مدیران نیز شنیدن نقد را بخشی از مدیریت بدانند.
همان نکتهای که سالها پیش دکتر نطقی بر آن تأکید کرده بود: روابط عمومی باید آینه واقعیت باشد، نه تکرارکننده ستایشها.
محمدرضا ایازی/ پژوهشگر مقطع دکتری در علوم سیاسی







